![]() |
![]() |
|
| مریم(م.ن) خورشید زندگی احمدرضا |
|
پارسال همین موقع ها ...یادم نمیره که چقدر بهم خوش گذشت ! حالا به هر مناسبتی که میشه ، من غمگین میشینم و شادی و خوشحالی دیگران نگاه میکنم و به زور لبخندی برای خالی نبودن عریضه میزنم !! دوباره عید شد و من رو که هر روز سعی میکنم گذشته رو فراموش کنم، میبره به روزگار نه چندان دوری ...روزهایی که به غمگینی الان نبود تمام این مدت این آهنگ تو ذهنم بود...عید و امسال عیدی ندارم ، گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم.. یادش به خیر ،پارسال چه عیدی های قشنگی گرفتم..همشو قایم کردم که دیگه چشم بهشون نیفته و دوباره گریه نکنم به جای عیدی عزیزم من تو رو میخوام... نمیتونم...واقعا نمیتونم تحمل کنم... دلم واسه دعواهامون تنگ شده ... دلم واسه غر زدناش تنگ شده ... دلم واسه مهربونیاش تنگ شده ... دلم واسه دلسوزیاش تنگ شده ... اخ که چقدر دلم براش تنگ شده
چقدر خدا... اخه چقدر من باید زجر بکشم ... چقدر باید این روزگار نامردو تحمل کنم ... هااا ااااا ااااااا
عیده و امسال عیدی ندارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 9:50 توسط احمدرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من احمدرضا ... یه گمشده زمین خدا هستم...تو این سرزمین دنبال فرشته کوچولوم میگردم...کمکم کنید
|
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی صدای پای بارون(انجمن دانشجویی) یه هم رشته ( معصومه) دختر بارونی قاصدک آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|